چقدر خواب ببینم ...

چقدر خواب ببینم که مال من شده ای؟
 
شاه بیت غزل های لال من شده ای.
 
چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد؟
 
تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای.
 
کاش ببینم که بعد آن همه بغض٬
 
جواب حسرت این چند سال من شده ای!
 
چقدر لکنتِ شبِ گریه را مجاب کنم؟
 
خدای نکرده مگر بی خیال من شده ای؟
 
هنوز نذر شب جمعه های من این است:
 
که اتفاق بیفتد حلال من شده ای!!!
 
که اتفاق بیفتد کنار تو هستم.
 
برای وسعت پرواز٬ بال من شده ای.
 
میان بغض وتبسم٬ میان وحشت وعشق٬
 
تو شاعرانه ترین٬ احتمال من شده ای!
 
مرا به دوزخ بیداریم نیازی نیست.
 
عجیب خواب قشنگی ست، مال من شده ای!!!

تو به من خندیدی..

تو به من خندیدی

و نمی‌دانستی

من به چه دلهره از باغچه‌ی همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان‌زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سال‌ها هست که در گوش من آرام، آرام

خش‌خش گام تو تکرارکنان می‌دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم،

که چرا خانه‌ی کوچک ما سیب نداشت؟