وضعیت من

هر دم به گوش می رسد آوای زنگ قافله ، این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله

حلول ماه محرم ، ماه پژمرده شدن گلستان فاطمه تسلیت باد التماس دعا
یک مرض دیگر سیاستمدارها این است که همیشه «مذاکرات» خود را «ثمربخش» میدانند.
نتیجهٔ اخلاقی: عروسی که ننهش تعریقشو بکنه بهدردِ عمّهش میخوره.
حکم: ضربالمثل خوب آن است که روی خانمها را کم کند.
نامه سرگشاده زرافه:
اين سرنوشت من است.اري،اين سرنوشت من است كه قدرت تماشاي اين جنگل سبز و بيروح را داشته باشم-ميليونها ميليون درخت.
سالها طول ميكشد تا به زرافه يي بر ميخورم.بعد از انقراض همه حيوانات ،حالا نوبت انقراض نسل ماست،چه دردناك!
مدتهاست از دوستانم،از فيلها هم خبري نيست،گرچه اين دوستان انديشه اي جز ابپاشي نداشتند و به وسوسه تميزي دچار شده بودند.
اگر در كوهستان زندگي ميكردم،اين اميد را داشتم كه لااقل صداي خودم را كوهها بر ميگردانند،ولي اينجل فقط خش خش ترسناك باد است در برگهاي جنگلي.
حالا ميفهمم چه طور ميشود در تنهايي شاعر شد.اه! ،چه دردناك است زرافه بودن و شاعر بودن،چون تا دردهاي قلبت به مغزت ميرسد،دردهايت كهنه شده و مداوايي نيست،چه دردناك است!.
(در اينجا چند قطره اشك بر روي نامه ريخته شده و نامه ادامه نيافته)
پاسخ نامه زرافه از طرف مارمولك:
جناب زرافه:
مرا ميبخشيد اگر مثل شما شاعرانه نمينويسم.راستش فقط شماييد كه شانس اين ديد بالا و وسيع را داريد - مخلص ،چند سانتيمتر انطرف تر را به زحمت ميبينم ـصد البته نامه شما در ادبيات جنگلي جاي رفيعي خواهد داشت،ولي اجازه بفرماييد(نه به عنوان يك منتقد،بلكه به عنوان يك مارمولك )افكار جنابعالي را فانتزي محض بخوانم.
زرافهء گرامي، اگر در اين مدت كه افكاري شاعرانه داشتيد،لطف ميكرديد نگاهي هم به پايين مي انداختيد،ميديديد زير پايتان چه محشريست و چه نسلهاي پايان ناپذيري مشغول وول خوردن هستند.
زرافهءعزيز، تعجب اور است كه شما چطور جيغ ويغ اين همه ميمون و طوطي را ـ كه به عنوان اعتراض ابديشان مشغولند ـو صداي فرار اهوها و نعره ءشيرها و غرش ببرها را نشنيديد؟بعيد نيست كه پناه بردنتان به علف خواري باعث شده باشد كه صداي درنده ها و دريده شده ها را نشنويد.
اقاي عزيز،قصد من از نوشتن اين نامه ،تذكري بود در مورد انقراض نسل حيوانات ـكه بعيد نيست با روشي كه در پيش گرفتيد به حقيقت بپيوندد ـ چون لحظه اي پيش،زير پاي مباركتان ،دخل خواهر،معشوقه،ورقيب من امد.گرچه رقيب عشقيم كشته شد،ولي باز نتيجه دو بر يك عليه من است.
با تقديم احترامات فائقه: مارمولك
وصیت کرده ام سنگ قبرم را پشت و رو بگذارند تا بتوانم با مطالعه نوشته های آن اوقات فراغتم را پر کنم.
- سنگ قبری را دیدم که رویش نوشته شده بود:با مقدمه استاد سعید نفیسی.
- کنارسنگ قبر بزرگی ،سنگ قبر کوچکی دیدم.بعدا معلوم شد که سنگ قبر کوچک،غلطنامه سنگ قبر بزرگ است.
- گدایی مرده بود و روی سنگ قبرش سوراخی به اندازه یک سکه ایجاد کرده بود که رهگذران به او کمک کنند.
- عده ای را در گورستان دیدم که روی سنگ قبری با قلم و چکش کار می کردند پرسیدم شما چه کاره اید و اینجا چه کار می کنید و آنها جواب داد اند که ماموران ثبت احوال هستیم.این مرحوم در زمان حیاتش تقاضای تغییر نام کرده بود، حالا با تقاضای او موافقت شده است.
مرگ مرا به همه چیز امیدوار کرده است.
- مرگم را از چشم تولدم می بینم.
- بر مزار موجودی که به مرگ غیر طبیعی مرده بود،دسته گل کاغذی نهادم.
- خدا سایه مرگ را از زندگی ام کم نکند.
- مرگ در قبر پایکوبی می کرد.
- انسان در طول زندگی اش شانس مردن دارد.
- چون حوصله خودکشی ندارم، زندگی می کنم.
- برای مردن باید یک عمر صبر کرد.
- به مرگ بیشتر از زندگی مدیونم.
- روی پل صراط پوست موز می اندازم.
- تا از عزراییل دستمزد نگیرم خودکشی نمی کنم.
- حاضرم مرگم را بین دوستانم سرشکن کنم.
- روحم هنگام صعود به آسمان جیب جسمم را زد.
- سنگ قبرم به چاپ دهم رسیده است.
- با هفت تیر متصدی آسانسور را مجبور کردم به آسمان هفتم برود.
- به اندازه ای به مرگ امیدوارم که هرگز دست به خودکشی نمی زنم.
- مرگ فرصت نداد بقیه آرزوهایم بر باد رود
اختلاس
و اختلاس بر وزن اسکناس اندر لغت سرقت را گویند و اخص آن سرقت دیوانیان است از خزانه و در تسمیه ی این کلمه عقاید متفاوت است ؛ زمره ای کتابت آن با " صاد" کرده و ریشه ی آن را خلوص دانسته اندو حجت ایشان اینکه مأمور مختلس را ارادت و اخلاص چنان است که کیسه ی خویش را از خزانه ی دیوان فرق ننهد و جدایی در میانه نبیند . چنان که شاعر فرماید :
خلوص نیت و اخلاص چون به پیش آمد
ز جیب خویش منه فرق،جیب دولت را
ببر زکیسه ی دیوان و قصر و کاخ بساز
به خویش راه مده خواری و مذلت را
گروهی دیگر اختلاس را از اختلال حواس گرفته و به همین علت مختلسین را از سیاست و مجازات معاف دانسته اند.
زاختلال حواس است اختلاس،ای دوست
که هوشیار بدین کار تن نخواهد داد
جنون محض بود ، ورنه مرد روشن رای
تن از برای یکی پیرهن نخواهد داد
خواجه علی طفیلی در رساله ی " مصباح المتخلسین" اختلاس اندک را تحریم فرموده و حجتی که آورده این است که چنین مختلس را یارای ارضای فراتران خود نیست و گاه باشد که مغرضین بر وی حسد برند و به زندانش اندازند.
در پی دانه مرو همچو کبوتر که تو را
عاقبت بهر یکی دانه به دام اندازند
صید کن شیر صفت،نیم بخور،نیم ببخش
تا به هرجا که روی بر تو سلام اندازند
و بر مختلس است که در امر اختلاس ، همت بلند دارد و از مسروقات خویش بخشی گران نثار فراتران کند و بقیت آن به نام خویش و پیوند به کار ابتیاع ضیاع زند و عمر در شاد کامی به سر آورد که گفته اند :
تو دزدی می کن و در کیسه انداز
که دزدان راست در این ره سرودی
اگر دزدی نباشد در ادارات
در استخدام دولت ،نیست سودی
نبض جيبم امروز
تندتر مي زند از قلب خروسي كه در اندوه غروب
كوپن مرغش باطل بشود...
جيب من از غم فقدان هزار و صد و هشتاد و سه چوق
كه پي كفش، به كفاش محل خواهد داد،
« خواب در چشم ترش مي شكند »
كفش من پاره ترين قسمت اين دنيا بود
سيزده سال و چهل روز مرا در پا بود
« ياد باد آنكه نهانش نظري با ما بود »
دوستان ! كفش پريشان مرا كشف كنيد!
كفش من مي فهميد
كه كجا بايد رفت،
كه كجا بايد خنديد.
كفش من له مي شد گاهي
زير كفش حسن و جعفر و عباس و علي
توي صفهاي دراز.
من در اين كله صبح
پي كفشم هستم
تا كنم پاي در آن
و به جايي بروم
كه به آن« نانوايي» مي گويند !
شايد آنجا بتوان
نان صبحانه فرزندان را
توي صف پيدا كرد
بايد الان بروم
... اما نه !
كفشهايم نيست !
كفشهايم... كو ؟!
انشاي شماره يك
شهر پتل پورت ـ دبستان كج و معوج نويسنده قاسم كوري موضوع: فوايد دروغگويي.
البته بر ما دانش آموزان عزيز مثل آفتاب واضح و مبرهن است كه دروغگويي فوايد بسيار دارد. يكي از صفات حميده آدمي همانا دروغگويي است. در سايه دروغ است كه آدم مي تواند به نام «حق عضويت سازمان جوانان شير و خورشيد سرخ ايران» از دده اش پول در بياورد و به مخارج ضروري تري مثل آب نبات و كرايه دوچرخه و غيره برساند. بچه هايي كه هميشه راستگويي را پيشه خود كرده اند هرگز مزه بستني و دوچرخه سواري را نچشيده اند. پس بنابراين ما دانش آموزان عزيز از اين انشا چنين نتيجه مي گيريم كه ما بايد هميشه دروغ بگوييم تا در اين دنيا خوشبخت و در آن دنيا سعادتمند باشيم. اين بود موضوع انشاي امروز كه من نوشتم (نمره امتحاني 20)
انشاي شماره دو
ده علي ويران ـ اسم مدرسه در چاپخانه گم شده ـ نويسنده ندارد ـ موضوع: بهار را تعريف كنيد.
تا آنجا كه ما دانش آموزان عزيز مي دانيم همانا بهار يكي از فصول چهارگانه سال است. در اين فصل ما مستراح هايمان را خالي مي كنيم و پاي درختان مي دهيم. در اين فصل بوي گند و كثافت سراسر ده را پر مي كند. به هر كوچه اي كه گام بگذاري كود و نجس روي هم انباشته شده است. بهار فصل پر فايده اي است. چون همانا در اين فصل است كه منهاي جمعه ها و دهها تعطيلي ديگر چهارده روز پشت سر هم تعطيلي داريم و مي توانيم در صحرا كار كنيم و بيل بزنيم و وقتمان را در مدرسه هدر نكينم. البته ما دانش آموزان عزيز از اين موضوع انشا چنين نتيجه مي گيريم كه بايد بهار را دوست بداريم. اين بود موضوع انشا كه آموزگار محترم براي امتحان فرموده بود (نمره امتحاني 20)
انشاي شماره سه
نويسنده: دانش آموز كلاس ششم دبستاني در قصبه اي در نزديكي تبريز ـ موضوع : سه ماه تعطيلات تابستان را چكار كرديد بنويسيد. همانطور كه مي دانيم اولا ماه خرداد كه شروع شد همه دبستان تعطيل شد و همه شاگرد رفت پي كار خود. من اول رفتم به «عجب شير» و چند روز از آنجا مهمان ماندم و بعد از چندين روزها آمدم به اينجا. پدرم چندين تا گوسفند خريد بردم آن گوسفند را از صحرا چريدم و هم با پدرم از درخت هاي بادام بادام چيدم و چند روز هم روزها را اين طور گذراندم و بعد از بادام ها درخت بادام تمام شد. باز شروع شدم گوسفندان را بردم از صحرا چريدم و هم مي خواندم و هم غسه مي كردم كه خدا من دوست هايم جدا و بعد با خودم گفتم عيب ندارد بعد از چند روزها باز دوست هايم از يكجا درس مي خوانم اين طور روزگار گذراندم الحمداله كه ماه شهريور هم رسيد آمدم به دبستان اسم نويس كردم و بعد از چندين روز آمدم به دبستان اين بود موضوع من كه سه ماه تعطيلات را نوشتم. (نمره ندارد)
انشاي شماره هزار و نودم
فقط موضوع انشا معلوم است ـ موضوع: كرگدن بهتر است يا لولهنگ؟
البته بر ما دانش آموزان عزيز واجب و مبرهن است كه بگوييم لولهنگ بهتر است چون حتي رنگ كرگدن را هم نديده ام. از طرفي ديگر اگر مختصري درباره موضوع فكر بهتر كنيم زود درك خواهيم كرد كه يكي از صفات حميده و خصال پسنديده همانا لولهنگ است كه آدم را خوشبخت و بدبخت مي كند. پس ما دانش آموزان عزيز از اين موضوع انشا چنين نتيجه
مي گيريم كه بايد هميشه احترام لولهنگ را نگاهداشته باشيم. اين بود انشاي من درباره موضوع عبرت انگيز (نمره امتحاني 20)